سيد محمد كمره اى
453
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
باشم كه آقايان عشق تشكيل آنجا مىآيند و هفته گذشته كه وعده ملاقات آقاى وثوق الدوله را خواستم براى استرحام به حال عيالات محبوسين و اطفال آنها بود كه قدرى راحت شوند و از قرارى كه شهرت اطمينانى بود آنكه دوسيه آنها تيره نيست و آنها محكوم نمىشوند . من نمىدانستم كه در نظميه به زور ته تفنگ و كشيده و بىخوابى محبوسين را به اقرار مىآورند . من نمىدانستم كه قضات محاكم بايد در تحت اوامر و اراده ويستادهل باشند . من نمىدانستم كه ويستادهل مىتواند به هيئت وزراء تشكى و اعتراض به عدليه نمايد كه چون مستوفى الممالك ارتباط با قضات عدليه دارد و او مورد سوءظن است با خيلى از وزراء بايد قضات عدليه محاكمه شوند . من نمىدانستم نظميه حكومت بر عدليه دارد . حالا كه محكمه اجزايش قاعدتا چرچيل و ويستادهل و ارادات وثوق الدوله و نصرت الدوله يا امثالهم باشد و اين بيچارهها كه معروف است دوسيه آنها اين قسم كه به سر آنها آوردند نيست و از اين اتفاق جديد آذوقه عيال و اطفال آنها از خوردن خوندل و غصه و وحشت و خوف از هرجهت ديگر وسعت را آقاى وثوق الدوله و آذوقه را كاملا براى آنها فراهم كرد ، ديگر چه لزوم تشرف من است به حضور محترم مقدس آقاى وثوق الدوله رييس الوزراء ! ؟ فكر در اتاق انتظار رئيس الوزرا وثوق الدوله اما چون تبانى شده بود و تاكيدا يوم فاتحه عضد السلطان خدمتشان رسيدم و عده ملاقات مرحمت كردند ، اگر نروم بد است . رفتم در اطاق انتظار ، گويا غير از رييس بانك جمعى محترمين هم حضورشان بودند . بنده متفكرا نشسته ، ديدم به قدرى كه حضرت احديت آزادى و فيض بخشايش نعماء و ظاهرى و معنوى از حيث افكار و غيره به ما داده و ميدان سعه و آزادى ما را در محيط خودش كه « وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ « 1 » » است اجازه گردش و راحتى به بندگان خودش داده ، به همان نسبت تضييقات روزگار را بر ما از شهوات و دسايس اولياى امور و كاركنان بازارى آنها احاطه كرده ، علاوه آنكه حرف نمىشود زد ، فكر هم نمىشود كرد . خيال نمودم كه بهانه رفتن پيدا نمايم . باز صداقت و
--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 255 .